سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

107

تاريخ ايران ( فارسى )

1800 و 1500 قبل از ميلاد ، مملكت آشور كه نائل به استقلال شده و بناى انبساط را گذاشته همواره از جانب شمال بسط يافته است . آشور كه نام پايتخت قديم است « 1 » كم‌كم متروك شده ابتداى كلخى كه امروز محل نمرود است و بالاخره نينوا مقر حكومت گرديد و آن در سر تنها راهى واقع شده كه بابل را با مغرب يعنى آشور مربوط و متصل ساخته و همين كه بناى ترقى و انبساط را گذاشته بالطبيعه ولايات مجاور خود را مسخر نمود ، بيان اين مطلب در اينجا جالب‌توجه است كه چگونه آشور بچنان مقام رفيعى رسيد كه اصل سرزمينى را كه منشاء دولت از آنجا بود مطيع ساخته و ولايات مجاور را در تحت استيلا و خراج‌گذارى خويش درآورد . بايد دانست كه اصول حكومت بابلىها روى طبقهء روحانيون و ملوك الطوايفى تأسيس يافته ليكن قدرت آشور متكى بر طبقهء فلاحان آزاد بود و اين ترتيب منتهى بتشكيل سهمناك‌ترين قشونيكه در مشرق نزديك ديده شده گرديد ، چه درواقع آشور مطلقا بسته بقشون خود بود و همين كه فلاحان آزاد كم‌كم از ميان رفتند و تمام شدند در صدد برآمدند كه لشكريان مزدور اختيار كنند و ليكن اين مزدوران تا وقتى كه مزد و غنيمت وافر داشتند خوب ميجنگيدند اما همين كه دورهء احتياج درميرسيد دولت را رها كرده و تنها ميگذاشتند . دولت قديم آشور چون كتّاب و نويسندگان رسمى آشور بانيپال وقايع مهمهء گذشتهء آشور و بابليان را در دفاترى معروف بتاريخ معاصر يا اتفاقاتى كه در يك عصر رخ داده همه را ضبط كرده‌اند ميتوانيم بوسيلهء آن ، تاريخ آشور را از مائه پانزدهم قبل از ميلاد بدون اشكال معلوم داريم . اول واقعه‌اى كه ذكر شده معاهده‌ايست بين كارينداشى « 2 » پادشاه سلسلهء كسيت و آشور ريمنىششو پادشاه آشور بسته شده و تقريبا يك دورهء بعد نامه‌ايست كه يكى از پادشاهان آشور آشور يوباليت دوم به امنوفيس چهارم فرعون مصر نوشته است و در اين نامه اشاره بمراسلاتى مىكند كه جدش آشور نادين آخى به امنوفيس سوم نوشته

--> ( 1 ) - و آن عبارتست از ( Kala shergat ) جديد . ( 2 ) - Karaindashi